Where Is My Mind
راستش هر چی می خوام بنویسم و نظری بدم می ترسم بشه مثل جریان دو تا پست آخر. یه جورایی اعتماد به نفس رو برای نوشتن از اینجا از دست دادم.نوشتن خشک و خالی فایده ای نداره و بالاخره باید موضع بگیری در مورد دیده ها و یا راه دیگه اینه که بخوای صرفا اطلاعات بدی از زندگی اینجا. تصمیم گرفتم تا زمانی که شناخت بهتری پیدا نکردم همین راه دوم رو انتخاب کنم.
اینجا ارتباط برقرار کردن با کانادایی ها برای ما تازه واردها ساده نیست .مهمترین دلیلش به نظرم ورود از یک جامعه ریا کار به یه جامعه با آدمهای عمدتا ساده اندیشه .یعنی مردمش خودشون رودرگیر فکر کردن و فلسفه بافی و شاموتی بازی نمی کنن و فقط با زمان حال کار دارن . یه آماری توی روزنامه منتشر شده بود که بیش از65 درصد مردم توی بریتیش کلمبیا "پی چک" به "پی چک" زندگی می کنن یعنی اینکه سر 15 روز که حقوق می گیرن تمومش می کنن تا 15 روز بعد که موعد چک بعدی حقوقه .با این سیستم یعنی پس انداز معنی نداره و همین دولت اینجا رو نگران کرده . کاناداییها عمدتا همون چیزین که ما توی ایران بهشون می گیم ساده و یا پپه .البته منظورم اصلا اون بار منفی کلمه نیست .
بانگاه کردن به زندگی اونها شما به فکر می افتید که بالاخره کدومش درسته هر چند که سیستم اقتصادی اینجا اصلا به شما اجازه مال اندوزی به سبک ایران نمیده و به یه مدلی شما رو یجای طبقه متوسط می اندازه.
راستش قبل ازاینکه بیام اینجا خیلی دوست داشتم جزو مرفه های بی درد بودم و وقتی اومدم حساب میلیاردی بانکم رو از اینترنت چک کنم و هر ماه چند هزار دلاری رو بدم صرافی و اینجا دلار کانادا بگیرم و بچرخم دور خودم.اما وقتی نمونه های زنده قضیه رو دیدم فهمیدم دردسر یه جور دیگه میاد سراغ این آدمها. اگر شما همه کاروکاسبی رو تعطیل کنید و قرار باشه دیگه ایران نرید و پول سازی نکنید ، شیوه ای که بالا گفتم عالیه .یعنی از زمانی که پاتون میرسه کانادا تا آخر عمر زندگی میشه توریستی . میشه جریان یکی از معدود دوستای ایرانی رک و صریحم که توی جلسه دوم ازش پرسیدم شما چند ساله اومدی اینجا؟گفت یک سال و نیم .بعد بهش گفتم مشغول چه کاری هستید ؟ گفت توی ایران ..... بودم اومدم سه سال اینجا استراحت کنم و توریستی زندگی کنم بعد پاسپورت رو بگیرم وبا خانواده برگردم ایران.
البته این دوست ما هم نتونسته بود کار و تجارت ایران رو کاملا کنار بگذاره و دائما با ایران در ارتباط بود ولی صراحت لهجه اش رو دوست داشتم.این جور افراد اگر این شرطی که گفتم رو رعایت نکنن ( که 90 درصد یا بیشتر رعایت نمی کنن) مرد خانواده باید دائما ایران باشه و سری به کانادا بزنه و زن وبچه بمونن اینجا .به نظرم خانواده یه جورایی می پاشه اینطوری اما خیلی محترمانه و با کلاس .خانواده این افراد هم به خاطر عدم هماهنگی با جامعه میزبان دچار فشارهای روحی میشن و یه جور بلاتکلیفی برای خانم خانواده که شاید هم مذهبی باشه بوجود میاد که بعد از مدتی ختم میشه به افسردگی حاد و قرص اعصاب واین آدم اگه برگرده ایران دیگه اون آدم سابق نیست .
ولی اون روی دیگه سکه هم چندان ساده نیست . گیر آوردن کار بدون سابقه کار کانادایی توی رشته اصلی خودت کار مشکلیه و به ناچار باید بری توی کاری که اصلا سابقه نداری تا اصلا ببینی کت اینجا تن کی هست و موضوع چیه.بعدش میایی سراغ ادامه تحصیل و یا تکمیل درس با در نظر گرفتن اینکه باید منبع درآمدی هم برای زندگی باشه .
من شخصا از اینکه دوستان مثبت و یا منفی نویس دراین چند سال اخیر زحمت کشیدن و مطالبی رو توی وبلاگ هاشون نوشتن کمال تشکر رو دارم ولی باید به دوستانی که دارن این نوشته ها رو توی وبلاگ ها( از جمله نوشته های خودم)می خونن باید بگم در کنار اطلاعاتی که جمع آوری می کنید ، حتما دو تا کار رو انجام بدین.یکی اینکه زبان رو تا جایی که میشه تقویت کنید.یعنی اینکه اگر زبانتون ضعیفه روزی حداقل چهار ساعت توی ایران کار کنید تا بتونید بک گراند زبان رو قوی کرده باشید و بعد اینکه حتما ادامه مسیر رشته ای رو که تحصیل کردید برای کار و یا آپ دیت کردن و یا آپ گرید کردنش توی کانادا تا ته ته خط در بیارید . از ای میل زدن و تلفن زدن به دانشگاه ها و کالج ها و یا مراکز کار اصلا رودربایستی نکنید چون اینجا برخلاف ایران دانشگاه یه بیزینس هست مثل اینکه بخواید ساندویچ سفارش بدید ویا اینکه برای تور دبی ثبت نام کنید. درس خوندن اینجا افتخار نیست، کار کردن مفید و پول ساختن از درسی که خوندید فقط حساب میشه ، پس گول کلمه تحصیل رو نخورید و بدونید که باید کنارش ویا بعدش کار مرتبط با تحصیل هم باشه تا مفهوم پیدا کنه .
یه چیز دیگه تا یادم نرفته بگم .اینجا حیرون بودن ذهنی ماه های اول بدجوری روی خوابهایی که می بینید تاثیر می گذاره .اگر بتونید خواب هایی که رو که می بینید به ذهن بسپارید و یا جایی بنویسید خودتون رو می تونید آنالیز کنید و یا ببینید شرایط روحی تون چه جوریاست . توی ماه های اول بعضی شبها فکرهایی که سعی می کنید در روز ازشون فرار کنید و توجهی بهشون نداشته باشید ، شب توی خواب گیرتون می اندازه و نه تنها خوابتون رو حروم می کنه بلکه وقتی بیدار هم میشید دیگه با شماست و شاید اون روزتون و یا حتی روزهای بعد رو هم خراب کنه . این دیگه از اون چیزهایی که کاریش نمی شه کرد و با پول هم بعید می دونم درست بشه.