Lose Yourself

چند تا از دوستان تو کامنتهاشون برای  مطلب قبلی راجع به استفاده از کانالهای ماهواره سوال  کرده بودن که اونجور که من پرسیدم میشه ولی راستش جزییات ماجرا رو نپرسیدم.

اما حقیقتش من توی افاضات اقای سردبیر دنبال این نبودم که حالا چند تا کانال رو میشه دید یا اینکه اصلا تلویزیون دیدن توی کانادا چه جوریه.

نکته ای که برام آموزنده و در عین حال هشدار دهنده بود ،در جا زدن مخ نویسنده تو برنامه های تلویزیون دولتی ایران  و سیر کردن تو عوالم فرهنگی اینجا بود .اصولا کسی که همچین چیزی می نویسه هنوز فرق بین تلویزیون دولتی و خصوصی رو نمی دونه ،از ساز وکارهای تهیه برنامه خبر  نداره و فکر می کنه دستگاه تلویزیونش خم رنگ رزیه و همینجوری ازش برنامه میاد بیرون  .

ولی اگه فقط همین ها بود مسئله ای نبود .بدتر از همه اینه که استاد گرامی ما در تموم این سالهایی که رفته اونجا نمی خواسته یا دوست نداشته توی شادی مردم توی کریسمس و سال نو شریک بشه  ،تو جمع ها و مهمونیها شرکت کنه و بیرون خوش باشه بلکه همش کنج خونه کز کرده و مثل اینجا که محلی برای تفریح outdoor نیست زل زده به تلویزیون و منتظر دلقک بازی های مهران غفوریان بوده!

این دوستمون هنوز هم استاندارد برنامه تلویزیونی براش بعد از چند سال اقامت توی کانادا ، شش تا کانال ایرانه و شاکی شده که چرا موسیقی و شو(به کلمه شو توجه کنید ،یاد دهه 1360 نمی افتید؟) نشون نمی دن ؟

این واقعیت غم انگیز در مورد اکبند موندن مخ پس از خروج از ایران و ارادت کامل داشتن به اطلاعات موجود در هارد مخ ها قبل از عزیمت به کشور جدید می تونه چندین جور ضرر برای ما داشته باشه .

هر چند این کار یه راه توجیه خیلی ساده هم داره :اینکه بگیم ما می خوایم ایرونی بمونیم و فرهنگ اونها رو قبول نداریم چون به ما نمی خوره و از این جور مزخرفات .

ولی در عمل با این طرز تفکر بارها در مسائل مختلف به تناقض می خوریم و مثل استاد سردبیر روزهای سال نو تو کانالها دنبال اجرای سوسن کوری می گردیم و بعد هم شاکی می شیم که چرا تو کانادا همه فقط شش تا کانال نگاه نمی کنن و دولتش چقدر احمقه که با بودجه چند ده میلیاردی چند تا دلقک و سه چار تا خواننده تشریفاتی دعوت نمیکنه بیان برنامه اجرا کنن کریسمس مردم رو شاد کنن(یا به عبارتی شادی مصنوعی رو به مردم تزریق کنن).

چرا عوضش این همه کانال خصوصی هست که می تونه توش به راحتی مسائل  انتقادی مطرح بشه و برنامه های متنوع با تناسب بودجه و استقبال مردم ساخته شه و اگر سریالی هم درپیت بود بعد از چند اپیزود پخشش متوقف میشه نه اینکه سریال  n  قسمتی بسازن و بعد فقط یک سوم اپیزودهاش پخش بشه!!

خوندن این مطلب برای من یکی واقعا هشدار خوبی بود و مصمم شدم که به قول پانیذ توی این پست  آخریش قیاس مع الفارق نکنم .شما رو نمی دونم !

Sit And Wonder

تو نوشته بعضی از مهاجرها گهگداری چیزهایی راجع به اینکه برای استفاده از شبکه های تلویزیونی توی کانادا باید پول داد و خیلی ها برای اینکه فقط یه تصویری روی صفحه دستگاه باشه از سرویس بیسیک با حداقل حق ابونمان استفاده می کنن ،چیزهایی خونده بودم .

ولی در عین ناباوری در سایت ایرانتو مطلبی رو به قلم سردبیر این سایت خوندم که خیلی برام جالب بود و البته انگیزه مضاعفی بهم داد تا قبل از رفتن سعی کنم ذهنیت ام از یه سری مسائل رو با جدیت بیشتری عوض کنم تا مثل ایشون و خیلی های دیگه اذیت نشم .

کلا مقوله فرهنگ و رسانه در ایران خیلی بامزه است .این بامزگی هم مثل خیلی چیزهای دیگه سیاسی نیست واونقدر سابقه داشته تا توی گوشت و خون ما بره و خیلی از ماها به عنوان یک اصل تغییر ناپذیرومنطقی !؟ قبولش کردیم ومن اینجا فقط به یه بخش کوچیکش که  میتونه مربوط به بحث باشه اشاره می کنم .

وقتی فیلمی مثل 300 ساخته میشه یهو همه ایرانی ها یاد 2500 سال" فرهنگ و تمدن غنی" می افتن و می خوان دمار از روزگار کسی که فیلم رو تهیه کرده  و نوشته و کارگردانی کرده و بازی کرده و... در بیارن .آخه بدجور توی این فیلم به ما توپیدن که شما بربر هستید و بی فرهنگ !

ولی اگر نمایشگاه کتاب فرانکفورت رفته باشید و پای صحبت ناشرهای اصلی خارجی بشینید یه لقب جالب برای ناشرهای ایرانی می شنوید :راهزن های فرهنگی !

این شوخی نیست بلکه حقیقتی یه خورده تلخه .واقعا در بورکینافاسو یا جزایر سلیمان یا هر ده کوره دیگه ای توی دنیا سراغ دارید 11 ترجمه مختلف از یکی از داستانهای هری پاتر بیرون اومده باشه؟

ما که داعیه فرهنگ و تمدن هزاران ساله رو داریم هنوزعضو کپی رایت نیستیم و به نظرهم نمی اد انگیزه ای برای این کار در بین مردم وجود داشته باشه چون در تمام چند صد سالی که از تصویب این قانون برای دفاع از فرهنگ و تمدن توی دنیا می گذره، مردم "روشنفکرو بافرهنگ" ایران مسائلی بس مهمتر داشتن و ضرورتی برای این کار نمی دیدن و نخواهند دید چون مفتخوری فرهنگی توی همه این قرنها بدجور به دهن ها مزه کرده!

وقتی راهزنی فرهنگی نهادینه شد و تلویزیون رسمی کشور هم عوض پرداختن حق پخش فیلمها با دی وی دی فروش سر ونک قرار داد میبنده و فیلمهای روز رو با جرح وتعدیل –و البته موسیقی انتخابی -پخش می کنه ،مسابقات فوتبال رو از الجزیره –به شکل مودبانه – برمیداره و بعدش هم به ریش این شبکه و مدیراش می خنده ،اون وقت ناشر جماعت هم میاد و صد صفحه به کتاب پائولو کوییلو اضافه می کنه تا ترجمه پنجم کتاب با باقی ناشرها متفاوت باشه (این عینا گفته ناشر محترم در توجیه این کار بوده که نمی دونم باید اسمش رو چی گذاشت؟!)

بعد وقتی خود کوییلو میاد ایران که راجع به حق رایت کتابهاش صحبت کنه میگه :من می خواستم یه اعتراضی به شرایط موجود بزنم اما وقتی دیدم اوضاع این طوره دیگه از خیرش گذشتم!

تو شرایطی که می تونیم انتظار داشته باشیم بقالی سر کوچه مون فردا صبح فیلم آواتار رو با دوبله فارسی و به شکل رسمی بفروشه ،عجبا داره که طرف توی کانادا یک سنت برای اشتراک شبکه های تلویزیونی پول بده.

وقتی 70 میلیون آدم تصور می کنن باقی چند میلیاردی که قانون کپی رایت رو قبول کردن و اولین نسخه رو تو سال ۱۷۱۰تصویب کردن اسگول هستن ،دیگه حرفی برای گفتن نمی مونه.

بالی توی یکی از پستهاش درمورد کانادا نوشته بود "اگر تصورمی کنید وارد یک کشور فوق پیشرفته می شید در اشتباهید" .

ولی اساتید! فوق پیشرفته بودن رو ذهن آدمها تعیین می کنه نه اسباب وشرایط موجود درشهر .اگر یک کشور جزو هشت کشور صنعتی دنیاست به خاطر ذهنیت جاری جامعه است که یک نمونه کوچیکش موضوع کپی رایته.

این جریان به تلویزیون هم تعمیم پیدا می کنه .سردبیر محترم ایرانتو و البته چند تا از دوستان وبلاگ نویس گیر دادن که چرا توی کانادا برنامه ویژه سال نو نیست ولابد مهران مدیری و مهران غفوریان  باید سرو کله شون توی CTV یا باقی شبکه ها پیدا می شده!

تو اینکه چرا برنامه های تلویزیون کاناداو امریکا به مذاق ایرانی ها خوش نمیاد دلایل زیادی رو میشه برشمرد.اما تولید برنامه و رویکرد عامه به تلویزیون توی مناطق مختلف جهان فرق داره و توی امریکای شمالی هم با هزینه سنگین تولید برنامه حق اشتراک برای برنامه های ویژه یک امرعادیه .از طرف دیگه زمان پخش برنامه های ویژه و سریالها با توجه به میزان استقبال مردم تعیین می شه و برای مثال در ایام تعطیلات تابستان و یا سال نو که مردم درگیر سفر و یا مسائل مربوط به سال نو و کریسمس هستن برنامه تاپی پخش نمی شه و شبکه ها ترجیح میدن وقت رو با یک سری فیلم و برنامه کلیشه ای پر کنن.این برمی گرده به نگاه رسانه ای

اصلا شما این مطلب رو بخونید تا بعدا باز هم راجع بهش صحبت کنیم.