Money

این هم رهنمود یکی از دوستان که فکر کنم جمله اول خودش رو توی باقی نوشته نقض کرده !

قضاوت با شما :

خیلی پول پول میکنی.هم تو این پست هم تو پست های قبلی.البته پول به مهاجرت هم ربط داره نه اینکه نداره.اصولا پول رو همه چی تاثیر میذاره.از عشق بگیر تا احترام و تحسین و تعظیم دیگران تا سلامتی و طول عمر و لذت و خوشی و خلاصه همه چی.طبیعیه اگه کسی پول داشته باشه تو ایران اون هم میلیاردی تصمیم مهاجرت براش خیلی راحت تره.اگه خوب بود میمونه اگه بد بود برمیگرده.اگه شد هر دوتا جا رو نگهمیداره.اگه نشد سبک سنگین میکنه کدوم بشتر بهش حال میده.اکثر جوونها ژول آنچنانی ندارند مگه باباپولدار باشند.خوب این جوونها برای موفق شدن در خارج ار ایران باید خیلی زحمت بکشند.اما در ایران همونطور که گفتی پول دراوردن خیلی راحت تره.هر کی میتونه اینجا خوب پول دربیاره اشتباه محضه بره خارج مگه موقعی که حسابی پول و پله به جیب زده و ثروتش از حداقل یک میلیارد تومان بیشتر شده.مثل من.اون وقت با خیال راحت دست زن و بچه اش رو میگیره و میره خارج.درست مثل من.بقیه هم که یا باید حسرت بخورند یا یک راهی برای پول دراوردن پیدا کنند.تعلرف هم نداره.اخ و پیف و اداهای روشنفکری هم در نیارن دوستان لطفا.زندگی همینه هر کس عرضه بیشتری داشته باشه موفق تره.آدم های بی عرضه همه جای دنیا بی عرضه اند و باید دهنشون باز باشه برای انواع و اقسام کمک های دولتی که با اسم های مختلف به اونا تو بعضی از کشورها داده میشه تا زندگی بخور و نمیری داشته باشند.

Not Going Home

با نوشته های دو تا پست آخر و فتوا می شد انتظار داشت کامنتهای متفاوتی داشته باشم . پست آخری دو تا کامنت مشتی داشت که لازم دیدم بهشون تو صفحه اصلی جواب بدم

اولین کامنت پرو پیمون از مهدی بود:

خوب به نظر من ما ایرانیها اولا خیلی عجول هستیم. یعنی میخوایم تو یه مدت کوتاه و با هوش و استعداد فراوانی!!!!!!!!!!! که داریم سریع ته توهه یه چیزیرو در بیاریمو خیلی سریع برسیم به یه جمع بندی کلی و بعد فتوا بدیمو بشیم عقل کل در اون زمینه. مثلا قبلا دبی بهتربن جای دنیا برای سرمایه گزاری بود حالا قبرس یا تو ونکوور هزینهها سرسام آوره و کار نیست یا تو تورنتو کار ریخته و غیره. دوم ما ایرانیها معمولا از خودمون همیشه توقع زیاد داریم. یعنی هنوز وارد کانادا نشده انتظار پیدا کردن کار و رسیدن به شرایط قبلی خودمون را داریم و اگه یکی از دوستانمون زودتر از ما کار پیدا کرد اونقدر حرص میخورم و به خودمون فشار میاریم که مریض میشیم. این خصلتی که عرض شد رو من بین هیچ بنی بشری جز ایرانیها ندیدم و معمولا با افزایش سن بدتر هم میشه و معمولا بعذش آدم شروع میکنه به مقایسه و بعد کم کم اعصاب خوردی و غیره. به خدا خیلی چیزا شانسی هم هست. خواهشا انتظار زیادی از خودتون نداشته باشید و به خودتون فرصت بدید و آخر اینکه دوستان عزیزی که به تازگی میخوان وارد کانادا شن به جای پیچیدن نسخههای الکی لطفا با پس انداز کافی وارد شوید.پس انداز کافی یعنی هزینه حداقل یک سال زندگی در کانادا+موارد پیشبینی نشده والا به کانادا فکر هم نکنید. دوستان عزیز هر چیزی یه هزینه ای داره لطفا با خودتون روراست باشین.

 

فتوایی که  دادم درباره نیومدن افراد مایه دار نتیجه برخورد با بیش از 20 مورد بوده که بدون اغراق 18 تای اونها ازاینکه اینجا هستن راضی نبودن و دائم ناله می کردن و در فکر برگشت بودن . کلی هزینه کرده بودن و خانواده برای اونها فقط روی کاغذ معنی پیدا می کرد .اینه که فتوایی رو بخاطر روبروشدن با موارد عینی صادر کردم و بهش اعتقاد دارم . اگرمهاجرها چیزی رو به روی این استاد مهدی یا دوستان مشابه نیاوردن دلیل نمی شه که وجود نداشته باشه . کسانی که زندگی های خیلی خوب دارن میان به جایی که شیوه زندگی و اصلا منطق زندگی اش متفاوته و نمی تونن خودشون رو وفق بدن.اتفاقا این روراست بودن رو من میخوام به مهدی و سایرین که هنوز فکر می کنن با پول دراینجا همه چیز حل میشه  پیشنهاد بدم.

اما درموردکار پیدا کردن و فرصت دادن و توقع داشتن هم فکر می کنم این براورد مهدی عزیز درست نباشه چون کسی که داشته توی ایران هر ماه چندین میلیون ویا میلیارد در میاورده اگر هزار سال هم به خودش فرصت بده کانادا براش چنین موقعیتی رو فراهم نمی کنه . پس انتظار برای درآمدهایی دراین حد حماقت محضه .این حماقت فقط اعصاب رو نابود میکنه و به اصطلاح طرف رو به غلط کردن می اندازه .

در مورد هزینه ؛ با این نسخه که مهدی عزیز پیچیده هر خانواده سه نفره باید 45 تا 50 میلیون نقد بیاره اینجا تا بتونه یک سال رو طی کنه و این با چیزی که دولت کانادا از مهاجرها میخواد فرق داره . این پیشنهادش منطقیه اما باید دید واقعا چقدر از مهاجرهایی که به صورت اسکیل ورکر میان می تونن این میزان رو باخودشون بیارن  هرچند که من توی این دو تا پست بیشتر راجع به مرفه های بی دردی که میان کانادا تا مهاجرت رو هم مثل کارهای دیگه زندگی تجربه کرده باشن صحبت کردم و ازشون  خواستم تا جایی که میشه از این گزینه صرف نظر کنن.

Out Of Control

مدتی بود تصمیم گرفته بودم راجع این سوژه بنویسم به قولی فتوا صادر کنم و همش این دست ، اون دست می کردم. اما خوندن کامنت یکی از خواننده های وب لاگ نیلوفر حکم کاتالیزور رو  داشت . با اینکه بیشتر از چهار ماه نیست اینجا هستم و شاید برای فتوا دادن زود باشه ولی چیزهایی که توی این مدت دیدم و شنیدم تشویقم می کنه یه کم خودمونی تر بنویسم.با اجازه از نیلوفر من اول کامنتی این دوستمون رو میارم:

"یک نکته ای که من به طور مشترک در وبلاگ تمام کسانی که به خارج مهاجرت کرده اند می بینم فقدان حس «خوشحالی» و «شوق و ذوق» در نوشته های آنها است. تقریبا همگی شان با لحنی مضطرب و نگران و غمزده از کار هایی که انجام می دهند (گرفتن کارت اعتباری و بیمه و غیره) حرف می زنند و شما اصلا حس شادی و خوشحالی و رضایت را در نوشته های شان نمی بینید. نمی دانم علتش چیست! من خودم هم مشغول فراهم کردن مقدمات مهاجرت به کوبک هستم و این کار را هم فقط برای نجات دادن دختر 1.5 ساله ام از جهنمی به اسم «ایران» دارم انجام می دهم و هیچ انگیزه دیگری ندارم. لحن غمزده و مضطرب و دلمرده وبلاگ نویسانی را که پس از پشت سر گذاشتن کلی مشکل و درد سر، موفق به مهاجرت شده اند، می بینم احساس نگرانی به من دست می دهد و از خودم می پرسم آیا دارم دست به کار درستی می زنم یا خیر. کاش کسانی که پای شان به آن سوی آب ها رسیده، صادق تر بودند و بی تعارف به ما می گفتند که آیا مهاجرت ارزشش را دارد یا بمانیم در همین «مثلا» کشور «خود مان» (!) و از زندگی توأم با مردگی لذت ببریم؟"

به نظرم حق با این دوستمونه وبجز وب لاگ آینده سبز که  خوندن نوشته های میترا چه قبل از اومدن و چه بعد از اومدن بهم امیدواری میده و نگاهش به زندگی 100% مثبته( وبابت این موضوع به خودش وخانواده اش تبریک می گم)باقی نوشته ها چه وب لاگ خودم و چه باقی بچه ها این طور هستن .

یه کم از این موضوع به سردرگمی ابتدای ورود به کانادا و تغییرات زیادی که در تمامی جنبه های زندگی ایجاد می شه برمی گرده

فشارهای روحی مختلف که با سبک و سنگین کردن غیراختیاری شرایط ایران وکانادا ایجاد میشه تحملش برای کسانی که میان خیلی سخته.درسته که امتیازات اینجا غیر قابل کتمانه اما متاسفانه وقتی زمان مقایسه میرسه اکثرا امتیازاتی که از دست دادیم رو در نظر می گیریم و این اتفاق هم به شکل خودکار رخ میده. مقایسه درآمد و نحوه درآمد توی ایران و کانادا یکی از مهمترین اتفاق هاست و پایه و اساس فتوای من هم برای مهاجرت همینه.

میخوام بگم به نظرم کسایی که بیزینس خوب و یا درآمد چند میلیونی توی ایران دارن اگر مهاجرت نکنن و یا پشیمون بشن خیلی به نفعشونه.چون اینجا نه تنها اون درآمد شیرین و هلو بپر تو گلو رو از دست میدن ، بلکه فشارهای روحی زیادی رو باید تحمل کنند. همیشه این فکر خودبخود توی ذهنشون میاد که الان دارن توی ایران پول پخش می کنن ولی اونها خودشون رو با اومدن به کانادا بدبخت کردن و دستشون رو از این پولهای بادآورده کوتاه کردن.

این فکر اونها کاملا درسته وبرای کسی که با فرمت زندگی اعیونی و بیزینسی عادت کرده ، کنار اومدن با زندگی ساده اینجا خیلی سخت می تونه باشه .

من توی ونکوور زندگی می کنم اما طبق برآورد دولت حدود 60 درصد مردم فقیر هستن و تقریبا هیچ پس اندازی ندارن چون چیزی برای پس انداز نمی مونه و هزینه ها بالاست و باید صرف مخارج ماهانه بشه . اون وقت کسی که به درآمدهای میلیونی ایران عادت کرده باید بیاد اینجا برای درآوردن صد دلاری ؛هزار و یک جور کالج بره و کلاس زبان و این جور چیزها که چیه داره توی کانادا زندگی می کنه !

برای افرادی با این سابقه مالی کانادا به قول یکی از دوستان فقط یک دام بزرگ برای خرج کردن پس اندازهاشونه .

 اما اگر کسی در ایران حقوق بگیر معمولی بوده و خرج ودخلش تقریبا یکی وبیزینسی نداشته ، توی کانادا با حمایتهای دولت و کارهای معمولی می تونه پله به پله خودش رو بالا بکشه و توی چند سال همون شرایط زندگی ایران رو با آرامش و آینده نگری داشته باشه و اگر بچه هم داشته باشه که دیگه عالی میشه و بچه اش هم از موقعیت  خوب اینجا استفاده می کنه .

 شادی در اینجا به ویژه در چند ماه اول زندگی خیلی دور از دسترسه و نگرانی از آینده و تاسف بابت دوری از دوست و آشنا جاش رو می گیره و این حقیقت رو نمی شه کتمان کرد هر چقدر هم که روحیه تون آماده قبول اونها باشه.اما میگن بعد از سال اول همه چی به حالت عادی برمی گرده و شادی هم جای خودش رو دوباره پیدا می کنه !

باید دید وقضاوت کرد!

 

Where Is  My Mind

راستش هر چی می خوام بنویسم و نظری بدم می ترسم بشه مثل جریان دو تا پست آخر. یه جورایی اعتماد به نفس رو برای نوشتن از اینجا از دست دادم.نوشتن خشک و خالی فایده ای نداره و بالاخره باید موضع بگیری در مورد دیده ها و یا راه دیگه اینه که بخوای صرفا اطلاعات بدی از زندگی اینجا. تصمیم گرفتم تا زمانی که شناخت بهتری پیدا نکردم همین راه دوم رو انتخاب کنم.

اینجا ارتباط برقرار کردن با کانادایی ها برای ما تازه واردها ساده نیست .مهمترین دلیلش به نظرم ورود از یک جامعه ریا کار به یه جامعه با آدمهای عمدتا ساده اندیشه .یعنی مردمش خودشون رودرگیر فکر کردن و فلسفه بافی و شاموتی بازی نمی کنن و فقط با زمان حال کار دارن . یه آماری توی روزنامه منتشر شده بود که بیش از65 درصد مردم توی بریتیش کلمبیا "پی چک"  به "پی چک" زندگی می کنن یعنی اینکه سر 15 روز که حقوق می گیرن تمومش می کنن تا 15 روز بعد که موعد چک بعدی حقوقه .با این سیستم یعنی پس انداز معنی نداره و همین دولت اینجا رو نگران کرده . کاناداییها عمدتا همون چیزین که ما توی  ایران بهشون می گیم ساده و یا پپه .البته منظورم اصلا اون بار منفی کلمه نیست .

 بانگاه کردن به زندگی اونها شما به فکر می افتید که بالاخره کدومش درسته هر چند که سیستم اقتصادی اینجا اصلا به شما اجازه مال اندوزی به سبک ایران نمیده و به یه مدلی شما رو یجای طبقه متوسط می اندازه.

راستش قبل ازاینکه بیام اینجا خیلی دوست داشتم جزو مرفه های بی درد بودم و وقتی اومدم حساب میلیاردی بانکم رو از اینترنت چک کنم و هر ماه چند هزار دلاری رو بدم صرافی و اینجا دلار کانادا بگیرم و بچرخم دور خودم.اما وقتی نمونه های زنده قضیه رو دیدم فهمیدم دردسر یه جور دیگه میاد سراغ این آدمها. اگر شما همه کاروکاسبی رو تعطیل کنید و قرار باشه دیگه ایران نرید و پول سازی نکنید ، شیوه ای که بالا گفتم عالیه .یعنی از زمانی که پاتون میرسه کانادا تا آخر عمر  زندگی میشه توریستی . میشه جریان یکی از معدود دوستای ایرانی رک و صریحم که توی جلسه دوم ازش پرسیدم شما چند ساله اومدی اینجا؟گفت یک سال و نیم .بعد بهش گفتم مشغول چه کاری هستید ؟ گفت توی ایران ..... بودم اومدم سه سال اینجا استراحت کنم و توریستی زندگی کنم بعد پاسپورت رو بگیرم وبا خانواده برگردم ایران.

البته این دوست ما هم نتونسته بود کار و تجارت ایران رو کاملا کنار بگذاره و دائما با ایران در ارتباط بود ولی صراحت لهجه اش رو دوست داشتم.این جور افراد اگر این شرطی که گفتم رو رعایت نکنن ( که 90 درصد یا بیشتر رعایت نمی کنن) مرد خانواده باید دائما ایران باشه و سری به کانادا بزنه و زن وبچه بمونن اینجا .به نظرم خانواده  یه جورایی می پاشه اینطوری اما خیلی محترمانه و با کلاس .خانواده این افراد هم به خاطر عدم هماهنگی با جامعه میزبان دچار فشارهای روحی میشن و یه جور بلاتکلیفی برای خانم خانواده که شاید هم مذهبی باشه بوجود میاد که بعد از مدتی ختم میشه به افسردگی حاد و قرص اعصاب واین آدم اگه برگرده ایران دیگه اون آدم سابق نیست .

ولی اون روی دیگه سکه هم چندان ساده نیست . گیر آوردن کار بدون سابقه کار کانادایی توی رشته اصلی خودت کار مشکلیه و به ناچار باید بری توی کاری که اصلا سابقه نداری تا اصلا ببینی کت اینجا تن کی هست و موضوع چیه.بعدش میایی سراغ ادامه تحصیل و یا تکمیل درس با در نظر گرفتن اینکه باید منبع درآمدی هم برای زندگی باشه .

من شخصا از اینکه دوستان مثبت و یا منفی نویس دراین چند سال اخیر زحمت کشیدن و مطالبی رو توی وبلاگ هاشون نوشتن کمال تشکر رو دارم ولی باید به دوستانی که دارن این نوشته ها رو توی وبلاگ ها( از جمله نوشته های خودم)می خونن باید بگم در کنار اطلاعاتی که جمع آوری می کنید ، حتما دو تا کار رو انجام بدین.یکی اینکه زبان رو تا جایی که میشه تقویت کنید.یعنی اینکه اگر زبانتون ضعیفه روزی حداقل چهار ساعت توی ایران کار کنید تا بتونید بک گراند زبان رو قوی کرده باشید و بعد اینکه حتما ادامه مسیر رشته ای رو که تحصیل کردید برای کار و یا آپ دیت کردن و یا آپ گرید کردنش توی کانادا تا ته ته خط در بیارید . از ای میل زدن و تلفن زدن به دانشگاه ها و  کالج ها و یا مراکز کار اصلا رودربایستی نکنید چون اینجا برخلاف ایران دانشگاه یه بیزینس هست مثل اینکه بخواید ساندویچ سفارش بدید ویا اینکه برای تور دبی ثبت نام کنید. درس خوندن اینجا افتخار نیست، کار کردن مفید و پول ساختن از درسی که خوندید فقط حساب میشه ، پس گول کلمه تحصیل رو نخورید و بدونید که باید کنارش ویا بعدش  کار  مرتبط با تحصیل هم باشه تا مفهوم پیدا کنه .

یه چیز دیگه تا یادم نرفته بگم .اینجا حیرون بودن ذهنی ماه های اول بدجوری روی خوابهایی که می بینید تاثیر می گذاره .اگر بتونید خواب هایی که رو که می بینید به ذهن بسپارید و یا جایی بنویسید خودتون رو می تونید آنالیز کنید و یا ببینید شرایط روحی تون چه جوریاست . توی ماه های اول بعضی شبها فکرهایی که سعی می کنید در روز ازشون فرار کنید و توجهی بهشون نداشته باشید ، شب توی خواب گیرتون می اندازه و نه تنها خوابتون رو حروم می کنه بلکه وقتی بیدار هم میشید دیگه با شماست و شاید اون روزتون و یا حتی روزهای بعد رو هم خراب کنه . این  دیگه از اون چیزهایی که کاریش نمی شه کرد و با پول هم بعید می دونم درست بشه.

Electric Feel

راستش مطلب برای نوشتن زیاد دارم اما نمی خوام همه رو یهو با این تجربه کم سه ماهه بریزم بیرون . شاید خیلی ازمسائل بتونه برای ایرانی های این طرف و اون طرف جالب باشه اما مهمتر از اصل موضوع نحوه بیان کردن اونهاست . قضاوت بی طرفانه و منطقی درباره شرایط  واقعا کار سختیه چون معیارهای کشور مبدا و کشور میزبان فعلی زمین تا آسمون با هم فرق دارند.

ولی یه چیزی که ذهنم رو بدجوری قلقلک میده قضاوت یکی از دوستان وب لاگ نویس بود که گفته بود اینجا با ایران فرقی نداره و 50-50 به سود طرفین سوت پایان بازی رو زده بود !

مهمترین تفاوتی که شما دربدو ورود به کانادا حس می کنید حاکمیت بدون گذشت قانون بر تمامی امور کلی و جزیی زندگی شماست . برای هر اقدام و حرکتی قانونی هست که باید به همون شکل مدون انجام بشه و در صورت عدم اجرا تبعات سختی در انتظارتونه .دوستی که گفته بود اینجا هم مثل ایرانه شاید به این نکته توجه نکرده که کشور عزیز و باتمدن چند هزار ساله و میراث کورش وداریوش و چندین شاه کبیر دیگه .... هنوز در ایجاد  یک حکومت قانونمند که حاکمانش در عوض استبداد به قانون احترام بگذارند و مطیع اون باشن گیر کرده و حداقل 150سالی است که داره درجا می زنه و هنوز خونه اوله .

تفاوت بین دو کشور و یا دو جامعه رو نباید از روی مدل خودرو سواری توی خیابونها یا میزان آشغالی که توی کوچه و پس کوچه ها می بینی بسنجی بلکه معیارهای مهمتری هم براش هست و یکی از این معیارها حاکمیت قانون بر زندگی و اقتصاده که در عین حال دولت رو هم مشروع می کنه و پاسخگو در برابر خواسته های مردم و البته طلبکار برای گرفتن مالیات که یکی  از اصلی ترین منابع درآمد میتونه باشه.

البته قانون اینجا هم قطعا راه هایی برای دور زدن داره و گاهی اوقات هم از طرف خود دولت برای منافع مهمتر پایمال می شه همونطور که خودم توی پستهای قبلی مثال زدم .اما به طور حتم اساس کار با کشوری که حاکمانش در 150 سال اخیر در  هر مقطعی چرخ رو از اول اختراع کردن و تمام معیارهای اجتماعی قبلی رو از بین بردن و خودشون بر اساس باورهای متزلزلشون از نو اصولی رو تعریف کردن و به هیچ قانون و دادگاهی هم پاسخگو نبودن فرق می کنه .

فاصله بین دو طرف قضیه از این بعد از 50 درصد که سهله از 50 سال و حتی 500 سال هم فراتره .اما ما می تونیم هنوز هم هنر رو نزد ایرانیان بدونیم و بگیم بهترین مردم جهان هستیم ولی تک تک ما در هر جایگاهی از اجرای ساده ترین قوانین  سرباز بزنیم .

Untrust Us

شاید وقتش نبود این مسئله رومطرح می کردم ولی به هر حال مسیر بحث طوری بود که ناچار شدم این مثال دوم رو برای توضیح بهتر بیارم.

جواب سوال اینه که اصلا نمی تونید با ویزا کارت کانادایی توی سایتهای خارج از کانادا شرط بندی کنید چون دولت نگران میشه که شاید زندگی تون رو ببازید! اما توجه داشته باشیدکه همین دولت بریتیش کلمبیا اقدام به راه اندازی یه سایت قمار و شرط بندی ( البته برای ورزشهای کانادایی ) کرده و اگر اونجا میلیون دلار هم ببازید مسئله نیست!! اینکه شما اداره پولتون رو ندارید و اینها نگران هستن که مبادا یه یه دلاری از کشور خارج کنید با قمار کردنتون و بهتون به دروغ دلیل اعلام  می کنن برای بلوکه کردن کارتتون دراین سایتها،چیزی که توی سیاست روز بهش می گن معیار دوگانه و همینه که دهن همه رو سرویس کرده توی دنیا .

من روی بحث آزادی اگررفتم ،منظورم این بود که اینجا هم با ربط دادن شقایق به گودرز کارشون رو پیش می برن و آخر سر این مردم هستن که ضرر می کنن ولی خب فرمت ماجرا دیگه فرق میکنه !!

A furtune In Lies

می دونم  وقتی  دارم این موارد کوچیک ولی به نظرم با اهمیت رو می نویسم بعضی ها مثل بهمن عزیز می گن توی ایران آدم می کشن بعد این  بابا به نظرش  جریمه برای خوابیدن تو ماشین می  شه مانع آزادی . یا سونیا عزیز میگه اصلا این ربطی به آزادی نداره و باید با قوانین مورد نظر صاحب پارکینگ موضوع رو  چک کرد.

خب اینها همه نظرات محترمی هستند اما اصل ماجرا رو  توجیه نمی  کنن. میخوام بگم اگر در آشکار ترین فرم زیر پا گذاشته شدن آزادی فردی، رای افراد در ایران نادیده گرفته شده و نتیجه دیگه ای حاصل شده ، دلیل اصلیش حفظ منافع صاحبای فعلی مملکت بوده و اگر هم توی ویسلر یهو باید شما برای خوابیدن توی ماشین جریمه بدید ، همون قضیه با ورژن مدرنش داره اجرا میشه .

برای روشن شدن قشنگتر موضوع یه سوال از سونیا و سایر بچه های قدیمی وباتجربه کانادایی دارم . همه ما کارت اعتباری داریم با یک سقف اعتباری مشخص از 1000 دلار تا خداد دلار .شما بابت مبلغی که از این کارت خرج می کنید باید در پایان ماه پاسخگو باشید .اما فکر نمی کنم در  قبال اینکه دارید این پول رو درچه راهی خرج می کنید به کسی جوابگو باشید. مسئولیت کاری که با پول  انجام می دید قطعا با شماست ولی  درجایگاه اول شما می تونید راه های درست و خلاف رو برای خرج کردن انتخاب کنید و بعد پاسخگوی خرج کردن تون باشید.

سایت بت ان وین www.bwin.com  یکی از مشهورترین سایتهای فعال دنیا درزمینه شرط بندیه وشما می تونید روی هررویداد ورزشی توی این سایت شرط بندی کنید. از نظر امنیت وپشتوانه واعتبار هم همین بس که اسپانسر تیم رئال مادرید و میلان بوده ویکی از امن ترین سرویسهای اینترنتی رو داره .

 حالا می خواستم پیشنهاد بدم دوستانی که ویزا کارت دارن و براش هم هزار دلار توی سال اول دپازیت گذاشتن توی بانک، روی یکی از بازیهای فوتبال یا ورزشهای دیگه  توی این سایت شرط بندی کنن. اون هم نه شرط بندی کلون که حساب بانکی شون خالی بشه ،فقط 5 دلار که حداقل ورودی به این سایته .می تونن برای حفظ امنیت 5 دلارشون هم روی بازی اسپانیا و لیتوانی بذارن که قطعا اسپانیا می بره و پولشون بیشتر میشه.

 نتیجه نهایی این شرط بندی از الان مشخصه . بهتره توی پست بعدی درباره اش صحبت کنیم!

Comin' Around

نوشتن از اینجا یه کم سخت شده .نه اینکه غر بزنم بگم دیگه سوژه نیست واتفاقی نمی افته .اگه بخوام  از خوبی ها بنویسم شاید تکرار حرف سایر دوستان باشه اگر  هم از بدی هاش بگم  یه وقت دیدی روحیه بچه هایی که در راه هستن رو خراب می کنم.

به هر حال از ما نوشتن و از شما هم شاید نخوندن!!

به قول یکی از دوستان ساکن مونترال که با هم تلفنی حرف می زدیم و تقریبا همزمان با هم رسیدیم کانادا ، ما خیلی خونده بودیم و پرسیده بودیم راجع به شرایط اینجا ولی اوضاع خیلی متفاوت تر از اونی که بشه نوشت.ظاهری که از شرایط زندگی در  اینجا ارائه می شه با واقعیت ماجرا کمی فرق داره  هر چند که این "کمی " هم گاهی غلیظه.

مثلا خیلی ها – ازجمله خودم – طرفدار واژه آزادی هستیم و دوست داریم که در امور زندگی اختیار دست خودمون باشه .برخلاف شرایط ایران. خب اینجا برخلاف ایران هست اما گاهی که منافع شخصی شما با دولت ویا صاحب سرمایه منافات پیدا می کنه ،یهو این واژه و تعابیرش توی جامعه مدرن اینجا گم میشه .

یه نمونه جالبش مربوط به سفر ما به ویسلر بود، شهری در فاصله سه ساعت از ونکوور که پیست اسکی و دوچرخه سواری مشهوری داره و  یکی از مراکز برگزاری مسابقات المپیک 2010 بود.

شما باید برای پارک خودرو توی هر پارکینگی مبلغی رو بدید که خب قانون هر جاییه .اما اینکه شما دوست داشته باشید توی خودرو شخصی بشینید  و یا اینکه روش سفره پهن کنید و یا اصلا دو پا بپرید روی کاپوت و درب و داغونش  کنید فکر کنم اختیارش دست خودتون باشه.اما وقتی  که ما رفتیم ماشین  رو بذاریم توی پارکینگ دیدیم نوشته که هیچکس حق نداره در صورتی که ماشین رو می ذاره توی پارکینگ ، شب توش بخوابه و اگر ببینن این طور  بوده طرف رو 60 دلار جریمه می کنن و از ماشین نصفه شب می  کشنش بیرون!

برای روشن شدن بیشتر شما باید بگم  ویسلر یه دریاچه خیلی قشنگ داره و مسابقات دوچرخه سواری حرفه ایی اون چند روزی طول می کشه و برای کوهنوردی هم مسیر های قشنگی داره واین یعنی شما باید حتما برای استفاده از همه امکانات لااقل دو سه روزی اینجا باشید و با توجه به اینکه جوونهای مجرد بیشتر دنبال این تفریحات هستن ، خوابیدن توی ماشین می تونه گزینه خوبی برای صرفه جویی توی هزینه ها باشه ولی مدیریت اونجا فکر همه چی رو کرده و ملت رو مجبور می کنه دست به جیب بشن و هتل ها رو پر کنن

حتما با خودتون میگید این که موضوع مهمی نیست اما اتفاقا با استاندارد اینجا که به خیلی  مسائل جزیی توی حقوق شهروندی توجه میشه ، خیلی نکته قابل بحثیه  هر چند این تازه یکی از نکته های بامزه است ....

Time To Pretend

دوست دارم یه کم فرمت نوشته ها روعوض کنم .نمی دونم این مدل تازه چقدرخوب دربیاد اما احتمالا خواننده بیشتری پیدا می کنه و شاید هم مخالف های جدید . نوشتن برای وب لاگ توی شرایط این روزهای من مثل اینه که بچه دبستانی  بخواد از روزهای اول مهرماه بنویسه . خب معلومه که همه روپوشهای نو رو می پوشن ودوستای قدیمی رو می بینن و...یعنی  همش یه سری کلیشه که فقط امتیازش به نفر اولی می رسه که قبلا همش رونوشته وباقی دارن از رو کپی برداری  میکنن حتی  اگر بخوان متفاوت نوشته باشن.

من هم دارم همون مسیر سایر  دوستانی که اومدن رومی رم چون راهها اینجا  محدوده و "نیو کامر" گزینه های زیادی  نداره .پس "گرفتن کارتهای مختلف ، بازکردن حساب ، امتحان رانندگی ،کلاس زبان ای اس ال "دیگه جذابیتی برای خواننده نداره چون قبلا به تفصیل دوستان راجع بهش توضیح دادن  والبته من هم تمامی این کارها رو انجام دادم و بجز موضوع حساب بانکی که کمی اطلاعاتم متفاوت از سایرین بود ، چیز دیگه ای برای توضیح راجع به مسیر اصلی ندارم.

اینه که می خوام کمی به  خاکی بزنم. دوست دارم خبرها ومشاهدات جالبم رو – البته با استاندارد کانادا – بیارم که خوندشون بعدا حداقل برای خودم جالب باشه و اینکه  با دیدن این مسائل چطور قضاوت می کردم.

توی نورث  ونکوور سلمونی خوب تقریبا وجود نداره ومن بعد از کمی پرس و جو به بهروز خان رسیدم با این تبصره که آرایشگرم  درایران هم اسمش بهروز بود ! روزی که داشتم می  رفتم  سراغش دیدم که یک خانم و دو تا آقای ایرانی باهاش داشتن صحبت می کردن .

وقتی اومد تو گفت که این دونفر 30 هزار دلار سرشون کلاه رفته .اون هم توسط یه هموطن  ماجراجو  . طرف رفته یه مغازه خالی توی داون تاون گیر آورده بعد توی مجله ایرانی آگهی  داده دنبال شریک برای سرمایه گذاری  می گرده . این هموطنان هم با  تصور شراکت به سبک ایران رفتن وقرارداد باهاش امضا کردن وحالادست شون به هیچ جا بند نیست. به گفته بهروز این سیزدهمین  موردی که این آقا داره کلاه برداری می کنه با این سیستم و هیچکس هم نمی  تونه کاری کنه واگر شکایتی هم بشه این بابا توی دادگاه می تونه ادعای خسارت کنه چون قرارداد رو این طور چیده.

البته نحسی این عدد  13 با اتفاقی که چند  روز قبل افتاده یه جورایی برام اثبات شد چون یه خانم ایرانی از طبقه سیزدهم آپارتمانی توی لانزدل مرکزی خودش  رو پرت کرد پایین و خودکشی کرد .

این پست چندان مثبت در نیومد اما بعضی خبرها رو  بالاخره باید نوشت ، نه ؟

راستی اگر کسی در مورد ونکوور و شرایط زندگی وکار  سوالی داشته باشه می تونم  با معلومات خودم بهش جواب بدم ولی اگر  جوابم با باقی دوستان کمی متفاوت بود تعجب نکنید!

 

Optimistic

کلا نقب زدن به نوشته های دیگران و اضافه کردن برخی مسائل به بحث برای روشن تر شدن موضوع –لااقل برای خودم- هرازگاهی می تونه جالب باشه و شاید هم جنجالی .مانا سوالی کرد بابت مقایسه ایران وکانادا که البته جوابش رو نوشتم اما جواب برخی ازدوستان مثل میترا پس لرزه هایی داشته و متهم شده که داره مثبت نویسی می کنه و کامیار دوست وب لاگ نویس دیگه هم درمقایسه اش 50-50 به نفع هر دو طرف رای داده و من هم کلا پنبه این مقایسه رو از اول زده بودم!

قبل از هر چیز بگم که کار مقایسه ای که مانا به شکل ناقصی بین ایران وکانادا انجام داده بود رو نشریه نیوزویک برای تمامی کشورهای دنیال انجام داده و توی این مقایسه ایران 79 و کانادا هفتمه . با مراجعه به این لینک می تونید از نتایج این مقایسه در شاخه های مختلف مطلع بشید و درضمن درباره نحوه کار هم مطلب جداگانه ای داره.

اما گذشته از این قیاس استاندارد هر کسی که داره توی ایران نوشته های ما چندنفر رو باهم مقایسه می کنه نتیجه می گیره یکی داره راست میگه و دو نفر و یا چند نفر دیگه دارن آسمون ریسمون می بافن اما باید بگم هر سه نفر و یا چند نفر ما داریم کاملا درست می گیم و شرایط همونی که گفتیم !

اما چطور چنین چیزی ممکنه ؟ دوستی برای کامیار نوشته بود که مهاجرت و شرایطی  که آدم پس از رسیدن به مقصد پیدا میکنه  روندی کاملا شخصیه .اگر برای افرادی که دارن این وب لاگها رو  میخونن قضاوتهای ما داره متفاوت ومتناقض به نظر میاد دلیلش قبل از هر چیز می تونه این باشه که معنی "شخصی" بودن نظر و زندگی  "شخصی" برای ما که در ایران وخاورمیانه بودیم واژه غریب و نامانوسیه .همه چیز به شکل "جمعی" در ایران تصمیم گیری میشه و نظر و انتخاب فردی تاثیری در شکل گیری جامعه  نداره.دراین مورد قبلا نوشتم و  اگر لازم باشه باز هم میرم سراغش .

ما ازکشوری با این خصیصه میام توی سیستمی که به نظر "شخصی" شما ، انتخاب های شما برای تک تک امور زندگی  اهمیت قائل میشه .

نتیجه گیری درباره مثبت و یا منفی بودن زندگی در کانادا نباید براساس مقایسه تهران و مونترال و یا تهران وونکوورباشه بلکه مقایسه خصوصیات شخصی شما با شرایط ، فرهنگ ، عادات و اصولا نکات بارز زندگی دراین کشور معیار اصلی است .

اما جالبه که دوستان می گن تهران رو نباید با ونکوور و یا مونترال مقایسه کردو فرمودن سایز این شهرها بهم نمی خوره ! این فرمایش اونها کاملا متینه اما خب کسایی  که از ایران دارن وب لاگ های مارو میخونن می خوان برای مهاجرت و شرایط زندگی در کانادا بدونن و با شرایط خودشون درایران مقایسه کنن نه اینکه برن برای زندگی توی سئول و یا مکزیکو سیتی و نیویورک اقدام کنن!

قطعا عقل کسی که داره از شرایط خوب زندگی در  ونکوور میگه می رسه که این شهر فقط 2 میلیون نفر جمعیت داره و یا اون تورنتویی از این جریان مطلعه که شهرش یک سوم تهران جمعیت داره اما کانادا چه کنه که چندتا شهر بزرگ بیشتر نداره وجمعیتش هم کمه !

دوستانی که تصور می کنن نباید از مجمع الدهات کانادا مهاجرت می گرفتن وجاشون منهتن یا قلب برادوی بوده، الان که توی دهات کانادا هستن برای مهاجرت به آمریکا اقدام کنن تا گوشی دستشون بیاد همین کانادا هم برای خیلی هاشون زیادیه.

راستش قبل ازاینکه بیام اینجا موضوع دهات بودن و دهات تلقی کردن کانادا رو زیاد شنیده بودم و به حساب جمعیت پراکنده و کم شهرهای کوچیکش  گذاشته بودم اما حالا که اینجا هستم حتی ازاین نظر هم نمی تونم این جور اتیکت ها روبرای اینجا قبول کنم .خیلی خوشحال می شم اگر دوستان ساکن  کانادا ( و  یا ایران) اگر دلایل محکمه پسندی  دارن اینجا ارائه کنن تا موضوع روشن تر بشه.

پینوشت :لینک مقایسه کشورهای جهان در هفته نامه نیوزویک 

 http://www.newsweek.com/2010/08/15/interactive-infographic-of-the-worlds-best-countries.html